Thursday, December 10, 2009

میزی که خالی مانده از تو - هیلا صدیقی

هوا بارانی است و فصل پاییز/ گلوی آسمان از بغض لبریز// به سجده آمده ابری که انگار/ شد ه از داغ تابستانه سر ریز// هوای مدرسه بوی الفبا/ صدای زنگ اول محکم و تیز// جزای خنده های بی مجوز/ و شادیها و تفریحات ناچیز// برای نوجوانی ها ی ما بود / فرود خشم و تهمت های یکریز// رسیده اول مهر و درونم / پر است از لحظه های خاطرانگیز// کلاس درس خالی مانده از تو / من و گلهای پزمرده سرمیز// هوا پاییزی و بارانی ام من / درون خشم خود زندانی ام من // چه فردای خوشی را خواب دیدیم / تمام نقشه ها بر آب دیدیم // چه دورانی چه رویای عبوری / چه جستن ها به دنبال ظهوری // من و تو نسل بی پرواز بودیم / اسیر پنجه های باز بودیم // همان بازی که با تیغ سر انگشت/ به پیش چشمهای من تو را کشت // تمام آرزو ها را فنا کرد / دو دست دوستیمان را جدا کرد // تو جام شوکران را سر کشیدی / به ناگه از کنارم پر کشیدی// به دانه دانه اشک مادرانه / به آن اندیشه های جاودانه // به قطره قطره خون عشق سوگند / به سوز سینه های مانده در بند// دلم صد پاره شد بر خاک افتاد / به قلیم از غمت صد چاک افتاد // بگو ـ بگو آنچا که رفتی شاد هستی / در آن سوی حیاط آزاد هستی // هوای نوجوانی خاطرت هست / هنوزم عشق میهن در سرت هست // بگو آنجا که رفتی هرزه ای نیست / تبر تقدیر سرو و سبزه ای نیست // کسی دزد شعورت نیست آنجا / تجاوز به غرورت نیست آنجا// خبر از گورهای بی نشان هست / صدای زجه های مادران هست// بخوا ن همدرد من هم نسل و همراه / بخوان شعر مرا با حسرت و آه // دوباره اول مهر است و پاییز / گلوی آسمان از بغض لبریز// من و میزی که خالی مانده از تو / و گلهایی که پزمرده سر میز //

No comments:

Post a Comment