شنگول دیشب خواب دیده که یکی چترش پیش ما بوده، بد هر روز روز صبح ما یادمون میرفته چترشو بببریم براش، بد اون هی میپرسیده چترو نیوردین؟ خلاصه تو خوابش یه ۴۰-۵۰ دفعه هی صبح میگفته به من که یادت نره ولی هی دیر میشده و یادمون میرفته. دفعه آخر دیگه بارون و رگبار مثل چی میومده طرف هم خیسه خالی باز تا مارو میبینه میپرسه که چتر منو نیوردین؟ شنگول هم خجالت زده به من میگه بریم براش چتر بگیریمو اینا که دیگه با صدای تلفن همکار من از خواب بیدار میشه. میگم آخه یارو فکر نکرده
که اگه چترو آورده بودیم که حداقل دستمون بود خودمون خیس نشیم، که هی سوال میکرده؟
lol